أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
561
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 7 ) . نسخهء الف : جنكراند ، نسخهء فارسى : حكراند . ( 8 ) . ارسطلاخيا و ارسطلوخيا - ، ديوسكوريد ، III ، 4 . ( 9 ) . سفلولا ، قس . I , Low ، 222 . ( 10 ) . يعنى اين واژه در آنجا « سفلورا » نوشته مىشود . ( 11 ) . نسخهء الف : ژاوند ، بايد خواند راوند ، نك . شمارهء 477 . ( 12 ) . راوند فارسى - طناب ، II , Vullers ، 13 . ( 13 ) . در پى آن ، جملهء نامفهوم : ديسقوريدس لقدم فان الاحنر ( نسخهء پ : الاخر ) مأخوذ منه . ( 14 ) . ارسطون - - « بهترين ، عالى » . ( 15 ) . لوخوس . ( 16 ) . دقطوليطس . ( 17 ) . العلّيق ، نك . شمارهء 725 . پيش از اين ، برگهاى زراوند گرد با برگهاى قسوس مقايسه شده است ، نك . يادداشت 4 . ( 18 ) . * افزوده از روى نسخهء فارسى اما در آنجا اين شباهت به زراوند گرد نسبت داده شده است . ( 19 ) . يا منداب - الشلجم ، نك . شمارهء 554 . ديوسكوريد ، III ، 4 ريشهء زراوند گرد را با شلغم قياس مىكند . اينجاى نسخه الف ظاهرا تحريف شده و تكرارها گواه بر همين است . ( 20 ) . نسخهء الف : نبطس ، نسخهء فارسى : نيطس ، نسخهء پ : بنطس . ( 21 ) . نسخهء فارسى : « در گشادن سدههاى جگر » . ( 22 ) . اين واژه سه بار در اينجا به شكل اقجوشه ، در شمارهء 571 - مرنجوشه و همانجا در حاشيهء نسخهء الف به ميبخوشه اصلاح شده ، و در شمارهء 1036 - مىهوشه . اين واژهء فارسى به معناى « مى با خوشه ( سنبل ) » است ؛ سنبل رومى - Valeriana celtica L . را با آن مشخص مىكنند ؛ II , Dozy ، 627 ؛ عيسى ، 20 186 . فرهنگها شكلهايى ديگر را نيز مىآورند : منتجوشه ( II , Vullers ، 1215 ) ، منجوشه ( عيسى ، 20 186 ) ، نيز قس . ميمون ، 265 . 489 . زرنباد 1 [ زرنباد ] به هندى كچور 2 ناميده مىشود . اين ريشهاى است كه از نظر شكل و ناهموارى به مشك زمين مىماند اما درشتتر از آن و از نظر گردى خود شبيه مازو است ، عطرش كمتر از مشك زمين ، سپيدفام اما مشك زمين سياهفام است . مزهاى بسيار سوزان دارد و مانند طرخون و برخى مواد سوزان سبب بىحسى زبان مىشود . مىگويند كه آن در جاهايى كه زنجبيل مىرويد ، ديده مىشود . ابن ماسويه : [ زرنباد ] جانشين شيطرج هندى مىشود ؛ جانشين آن در استفاده عليه